تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers Lilypie Third Birthday tickers آرين كوچولو
آرين كوچولو
مامانی و پسر گل

 لغات جدید آرین

ماست - مرغ  - میز - آقای دکتر - دیوار - دیدی - بود - عوض - ییما(هواپیما) - موز - بالش - پایین - نیست - بادوم(بادام) - قرمز - زرد - چتر - آیه(آینه) - باشه


دیروز از کنار یه سوپر رد شدیم، آرین میگه مامان دیدی بَه بود.  

وقتی یه چیزی رو پیدا نمیکنه میگه مامان هوش(کوش، کجاست)

از یک تا ده رو با هم میشماریم

خانه مان طبقه اول است، از ماشین که پیاده میشویم، میدود سمت آسانسور . باید بغلش کنم تا دکمه آسانسور رو بزنه، بعد سوار می شویم و دکمه طبقه اول رو هم میزنه و میگه اول.

چند روزی میگه آی مامانی آی مامانی و چند بار اینو خیلی جالب و با آهنگ تکرار می کنه

علاقه داره به دست و صورتش کرم بزنه

دست و پای آرین در تاریخ 88/9/7 (روز عید قربان)

جمعه شام خانه دختر عمه ام دعوت داشتیم، یه جورچین خرسی خوشکل به آرین کادو دادند.

 

سر شام از این ژله های یک نفره بسته بندی داشتند، آرین هم میرفت سر میز ژله ها و به هر کس یکی می داد، یه دفعه مریم گفت آرین به من ژله سبز بده، آرین هم رفت یه ژله سبز آورد. مهسا گفت آرین ژله قرمز و آرین رفت ژله قرمزآورد.  همه گفتند حتما تصادفی است، همون موقع عسل گفت آرین به من ژله زرد بده، خلاصه آرین رفت سر میز ژله ها و همه ژله ها رو جابجا کرد و یه ژله زرد برد داد به عسل. منو میگی کلی خوشحال و مغرور شدم.






نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم آذر 1388 توسط فيروزه



ساعت 7 شب تلویزیون روشنه و روی فارسی 1.
آرین : مامان جی یون
من :
دیشب جی یون توسریال خوابیده
آرین : مامان جی یون نانا(همون لالای خودمون)
من :


آرین : مامان بابا دفت(رفت)
آرین : مامان بابا اومد
آرین: مامان جیش داریم

پریشب بهش یه چیزی دادم بخوره، یه دفعه میگه مرسی


دیشب بابایی زود اومد، نشستیم روی مبل، امید دست منو گرفته، یه دفعه آرین اومده دست منو محکم میکشه ومیگه دست دست، بعد هم شروع کردبابایی رو بزنه و منو میکشید تا ببره یه سمت دیگه


دیشب شروع کرده منو ناز میکه میگه مامان ناز


یاد گرفته میگه اردک، آقای دکتر، پلو، بوس


اصلا نمیگذاره ازش عکس بگیرم و فرار میکنه


مشکل بزرگی دارم با حموم رفتن، پریشب بهش میگم آرین من برم زود حموم و بیام showersmile.gif : 41 par 51 pixels.، گریه تا یک ساعت که بریم حموم و یه کاری کرد خودم هم حموم نرفتم

به مسواک میگه میوم میوم(حالا از کجا اینو درآورده واقعا نمیدونم)


همچنان علاقه عجیبی به کتاب دارهو دست منو میگیره میبره داخل اتاق و میگه مامان بیش(بشین خودمون) و کتابها رو یکی یکی میاره و معرفی هم میکنه، مثلا مامان موش، بعد میشینه روی زانوهام و من یه صفحه میخونم، تموم وسایل توی عکس رو برایم توضیح می دهدreading.gif : 48 par 26 pixels.، و ورق میزنه  تا آخر کتاب. بعد کتاب بعدی، مامان جوجو، مامان فیل و مامان جیش(کتاب مامان بیا جیش دارم) و .... 


شبها موقع خواب

آرین : مامان اتاق نانا
من : آرین بدو برو یه پوشک بردار و بخواب تا پوشکتو عوض کنم
آرین میره روی تشک تعویضش میخوابه تا من برم و پوشکشو عوض کنم
بعد دستشو میگیره تا بغلش کنم و چراغها رو خاموش کنیم
بعد اگه بابایی باشه،بای بای و بوس و بغل
بعد دست منو میگیره و میگه مامان اتاق نانا





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم آذر 1388 توسط فيروزه



دیشب بعد از مدتی حلقه های هوش آرین رو برایش آوردم و در کمال تعجب دیدم که کاملا درست سرجایش میگذارد و اصلا اشتباه نمیکند و کلی ذوق کردم و برایش دست زدم و بوسیدمش.


دیشب کلید ماشین رو برداشته و میخواسته در ماشینش رو باز کنه



مامانم میگفت هر روز صبح که آرین از خواب بیدار میشه، سراغ تو رو میگیره و صدایت میزنه. یک روز هم پایش به جایی خورده و چون عادت داره وقتی اوخ میشه، بوسش کنم هر چی مامانم و خاله ام و پسرخاله ام بوسش کردن، فایده نداشته و میگفته مامان.

روز یکشنبه 88/8/24 داخل کمد


نمیدونم واقعا این سر کار اومدن من درسته یا نه و مدتی است به فکر استعفا افتادم و میگم بشینم خونه و با آرین باشم. خیلی ناراحتم و نمیدونم چه کاری درسته، ساعت کاریم خیلی زیاده و مدت زمانی که نیستم زیاد. از 6:30 صبح تا 5:30 عصر


بعدا" نوشت :  تازگیها توی خونه سوسک پیدا شده و از اونجایی که من خیلی میترسم، اگه یه سوسک پیدا بشه بابایی باید به هر ترفندی شده بکشتش. دیشب توی اتاق خوابمون یک سوسک پیدا شد و من به آرین گفتم بیا برویم بیرون. شب بابایی اومد، تا درو باز کرد آرین رفته به یه دستش دمپایی داده و دست دیگرش رو هم گرفته و میگه بابا سوسک و بابایی رو برده به سمت اتاق خواب تا سوسک رو بکشه. قربونش برم الهی. بابایی هم با اینکه خیلی خسته بود، اینقدر برای اینکار پسری ذوق کرد.




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 توسط فيروزه



آرین بلد بود بگه مامان جون، ولی از وقتی مامانم برای تولدش اومد، همش میگه باباجون و خیلی هم قشنگ تلفظ میکنه.

من : آرین بگو مامان
آرین : مامان
من : بگو جون
آرین : باباجون

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

مامانم از روز تولد آرین تا امروز صبح تهران بود و کلی به آرین خوش گذشت. روزها با هم بازی میکردند، حمام رفتند و خلاصه خیلی اوقات خوبی بود. من هم عصرها می رفتم خانه، چای و میوه و شام و حضور گرم مامان مهربونم. خیلی عالی بود. حسابی جایش خالی است تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
مامان جونم خیلی دوست دارم و بابت همه زحماتت ممنون.

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

امید کلی ناراحت بود و همش به مامانم می گفت حالا یه کم دیگه هم بمونید، ولی خب نمیشه دیگه، تازه این سری مامان چون میخواست بره دکتر، خیلی زیاد موند و از روز یکشنبه تا امروز صبح هم خانه مانبود (چون به خاطر آزمایشاتش گفته بودند نباید با بچه تماس داشته باشه و خونه خاله ام بود)، خلاصه دوشبه که آرین دنبالش می گرده و همش میگه باباجون مینا (ترجمه : مامان جون بیا) آرین به بیا میگه مینا.

مامانم وقتی آرین م*ه*م*ه*ن*ا میخورد، بهش می گفت آرین بده، تو دیگه بزرگ شدی و آرین هم می گفت نه م*ه*م*ه*ن*ابه به است. خلاصه این مدت هربار می خواست شیر بخوره این روال رو داشتیم. حالا این دو روزه که مامانم رفته، موقع شیر خوردن دنبالش میگرده تابهش بگه م*ه*م*ه*ن*ا بده. خیلی جالبه.
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

من چون عصر دیر میرسم خونه، اصولا کتلت درست نمی کنم، مامانم یک روز درست کرد و دیدیم که آرین واقعا دوست داره و قشنگ با نون و ماست و خیار می خوره. خیلی جالب بود. تازه فردایش هم توی یخچال دید و باز هم گفت بهم بده و خورد. مامان جونم دستت درد نکنه
تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

مامان برایم ترشی انداخته و آورده، یه ظرف کوچک گذاشتم داخل یخچال و بقیه توی بالکن، حالا آرین هربار توی یخچال میبینه میخواهد و میخوره و خیلی هم دوست داره، عجیب نیست برای بچه به این سن. خلاصه مجبور شدم داخل یخچال استتارش کنم.

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی


آرین اسباب بازیهای تولدشو خیلی دوست داره و مدام باهاشون بازی میکنه. هنوز یکی دوتا تزیینات تولد رو برنداشتم، چون خیلی دوست داره و هر از گاهی نشون میده و میگه تببد. تصمیم گرفتم هر وقت رفتم اصفهان دوباذه یه تولد خودمونی برایش بگیرم تا سارا و فرناز و بابام هم باشند و چون آرین هم خیلی از تولدش خوشش اومده بود، دوباره بهش خوش بگذره.
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com


آرین یاد گرفته میگه  I Love You

I , You رو کامل میگه ولی Love رو یه چیزی شبیهش میگه، و You رو خیلی با تاکید میگه.

بهاربيست                   www.bahar-20.com


آرین اصلا پرتغال و نارنگی نمیخوره و همش سیب و خیار میخوره و این قضیه خیلی نگرانم کرده، البته بعضی وقتها آبش رو میخوره. نمیدونم چیکار کنم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 توسط فيروزه



خدا رو شکر خیلی خیلی عالی برگزار شد و به آرین خیلی خوش گذشت و پسر فوق العاده خوبی بود. با اینکه واقعا خسته شدم، ولی وقتی اینقدر به آرین و ما و مهمونها خوش گذشت، خستگی از تنم در رفت.
عکسها گویای همه چیز هست، فقط نکته ای که وجود داره اینه که اولین مهمونها ثمین و امین بودند و کاغذ کادویی که آورده بودند، رویش یه عالمه بیب بیب بود و آرین هم برمیداشت و می گفت بیب بیدا و در با (قربونش برم) که با آمدن بقیه مهمانها حاضر شد کادو را سرجایش بگذارد
اصلا اذیت نکرد و بسیار زیاد همکاری کرد.کلی کادوهای خوشگل برای پسرم آورده بودند. ممنون عزیزانم
بیشتر از همه خاله فرناز و سارا که با وجودیکه نیامده بودند و جاشون خالی بود، کادوهاشونو فرستاده بودند. دستتون درد نکنه.
خاله هاجر و عمو سینا و دایی جون یه یک روزه آمدند و برگشتند.
مامان جون مهربون که فعلا مانده اند و حسابی آرین خوش به حالشه

از دوستهای خوبم که تولد آرین رو تبریک گفته بودند خیلی ممنونم.


یادمون رفت برف شادی رو بریزیم و بعد از مهمونی برف شادی ریختیم





نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط فيروزه






نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط فيروزه






نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط فيروزه



مامان جون پول

خاله فرناز و سارای گل

دایی جون

خاله هاجر و عمو سینا(سکه)

نگین و نگار(دوقلوها)

عمه من

ثمین و امین

خاله عسل و عمو نوید

خاله مونا

امیررضا و میثم

خاله مهسا

عمو محسن

مامان افلیا (همکار خوبم)




نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط فيروزه



آرینم تولدت مبارک





عزیزکم، گلم، نفسم، امیدوارم همیشه شاد و سالم و موفق باشی


 


خیلی دوست دارم مامانی

من چون دیگه نمیتونم به اینترنت دسترسی داشته باشم، دو روز زودتر بهت تبریک میگویم پسر گلم



نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط فيروزه



مهمترین مساله اینه که آرین یاد گرفته بگه تببد(تولد)، الهی مامان قربونت بره عسلکم

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

کیک سفارش داده شد.

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

نوبت آتلیه گرفتم.

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

تزیینات، کامل خریداری شد.

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar-20.com

مامانم حتما" از اصفهان میاید(هورااااااااااااااااااااااااااااااااااا)

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

مامانی و بابایی برای پسر گل کادو خریدند.

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com


5روز مونده تا جیگر طلا دو سالش تموم بشه.

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

آرین در آستانه دوسالگی 20تا دندون داره

خیلی دوست داشتم همه دوستای وبلاگی هم توی تببدمون حضور داشته باشند، ولی چون خونه مون کوچولویه نمیشه، ببخشید دوستهای گلم. تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com




نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آبان 1388 توسط فيروزه


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
موضوعات
پيوند ها
 
Blog Skin